ميرزا حسن حسينى فسايى
512
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و در همين سال [ 1142 ] : به استدعاى اشرف سلطان ، پاشايان همدان و كرمانشاهان و سلطانيه با سپاه رومى و توپخانه به اصفهان آمده ، بعد از آسايش به قصد تسخير قم و كاشان و طهران ، از اصفهان نهضت نمودند و حضرت شاه طهماسب در طهران توقف نمود و نواب - طهماسب قلى خان سپهسالار ، براى تسخير اصفهان از طهران حركت نمود و اشرف سلطان در صحراى مورچهخورت « 1 » از آمدن نواب سپهسالار مطلع گشته ، اردوى افغان و رومى را حكم به توقف نمود ، روز ديگر طهماسب قلى خان بر اشرف سلطان حمله برده ، او را شكست داده ، نزديك به چهار هزار نفر از سپاه افغان و جماعتى از لشكر رومى ، كشته گشت و اموال فراوان عايد سپاه خراسان گرديد و نواب طهماسب قلى خان حكم فرمود كه تمامت اموال « 2 » افغان و رومى را جمع كرده ، آتش زدند « 3 » و سپاه خود را سبكبار نمود و اشرف سلطان وارد اصفهان گشته ، اهل و عيال خود و افغانان را برداشته ، به شتاب تمام وارد شيراز گرديد « 4 » و چون خبر تسخير اصفهان به حضرت شاه طهماسب رسيد ، به تعجيل از طهران نهضت نمود و روز بيست و سيم ماه ربيع ثانى وارد دار السلطنه اصفهان شد « 5 » و مردم شهرى و لشكرى ، نشاطى تمام به ظهور رسانيدند و چون به سراى پادشاهى رسيد و خرابيها را ديد ، گريه نمود و داخل حرمسرا گرديد ، زنى كه در لباس خدمتكاران بود حضرت شاه طهماسب را دربر كشيد و مانند مرده بر زمين افتاد ، چون شاه طهماسب به دقت ملاحظه نمود ، مادر او بود « 6 » كه در مدت غلبه افغان از حرمسرا بدر نرفته ، در زمره خدمتكاران افغانان برقرار مانده بود و حضرت شاه طهماسب به سپهسالار فرمود كه به شتاب تمام بايد افغانان را از فارس بيرون كنيم و سپهسالار كه هميشه در تدارك سلطنت براى خود بود عرض نمود كه بايد فرمان صادر گردد كه هرجا و هرقدر وجه نقد و سيورسات ضرور شود بىسؤال و جواب ، دريافت كنم و شاه طهماسب طوعا او كرها ، قبول اين مدعا را كه در حقيقت تفويض سلطنت بود ، نمود « 7 » و بعد از ورود اشرف سلطان به شيراز ، تمامت افغانان از كوهگيلويه و لارستان و يزد و كرمان ، به شيراز آمده ، مهياى جنگ با طهماسب قلى خان سپهسالار ، شدند و نواب سپهسالار ، با - آنكه فصل زمستان بود و صحراها پر از برف و اشرف ، آباديهاى ميانهء شيراز و اصفهان را خراب كرده بود ، از راه ابرقوه و مشهد مادر سليمان « 8 » عليه السلام وارد تخت جمشيد ، نه فرسخى شيراز گرديد و ميرزا محمد حسين شريفى شيرازى « 9 » كه بعد از چند سال ديگر به حكومت و صاحباختيارى مملكت فارس رسيد : خدمت نواب طهماسب قلى خان رسيد و كيفيت جنگ با افغان و تسخير شيراز را به عرض رسانيد و در بين معروض داشت كه توليت آستانه مباركه شاهچراغ « اباعن جد » با پدران من بوده و بعد از وفات ميرزا بديع الزمان متولى سابق آستانهء مباركه ، كه پسرعموى من
--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 103 . ( 2 ) . در متن : ( اموال و افغان ) . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 105 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 525 . ( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 106 ، مجمع التواريخ ، ص 80 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 525 . ( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 107 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 15 . ( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 15 . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 109 . ( 9 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 6 .